امروز روز خیلی خوب و  در عین حال پرکاری رو سپری کردم.

صبح ۶:۳۰ به صورت اتوماتیک بیدار شدم که خودم از تعجب داشتم شاخ در میووردم!رضا تا باشگاه من رو رسوند.دقیقا دوساعت و نیم باشگاه بودم.چون روزه بودم سعی کردم که خیلی نرم و سبک ورزش کنم و به خودم فشار نیارم.بعد از باشگاه یه سری رفتم قنادی تا سفارش کیک تولد خودم و آبجیم رو بدم.آلبوم کیک هاشون رو نگاه کردم که هیچ کدومشون به درد من نمی خورد آخه همه شون بچه گونه بودن.فقط یکی دوتاشون رو که خیلی هم ساده بودن بالاجبار پسندیدم که آقاهه گفت نمی شه!چون باید در سایز بزرگ واسه مون درست می کرد و اون کیک ها کوچکولو بودن.خودش پیشنهاد یه کیک رو داد که می گفت خیلی خشنگه و به شکل یه کلبه است و منظره های زیبا!ندیده باز هم مجبور شدم قبول کنم!

اگه می دونستم که اینجوری میشه خودم طرح میدادم بهشون!آخه پارسال واسه ی تولدمون یه عالمه مدل های کیک های خوشگل خوشگل از توی همین اینترنت پیدا کردم.

وقتی رسیدم خونه ساعت ۱۲:۳۰ بود.ساعت ۱ هم باید میرفتم پیش رضا جونم تا ماشین رو ازش بگیرم.آخه با مامان جون و آبجی خانومی قرار گذاشته بودیم که بریم استخر!سانس ۲ تا ۳:۳۰ .سه تایی رفتیم استخر.بماند که چون این استخره جدیدالتاسیس بود چقدر یه خیابون رو بالا پایین کردیم!به خودشون زحمت نداده بودن که یه تابلو بزنن! بی... ها!(با سلیقه ی خودتون می تونین جای خالی رو پر کنین!)

با اینکه من روزه بودم و نباید سرم رو کامل زیر آب میکردم ولی خوش گذشت.آب خود استخر خیلی تمیز بود ولی خیلی گرم بود.رفتم جکوزی توی آب سردش!خیلی کیفور شدم.تا آخرش همونجا بودم.

وقتی رسیدم خونه ساعت ۴ گذشته بودم.عشقم خیلی مظلومانه خوابیده بود.همونجوری داشتم باهاش حرف می زدم و قربون صدقه اش میرفتم که بیدار شد!دیگه نخوابید.رفت سرکار.به جاش من خوابیدم تا ۸ شب.چند دقیقه بعدش هم که اذان شد.

امشب نمی خوام بخوابم آخه فردا امتحان دارم.یکی نیست بگه آخه نونت کم بود آبت کم بود این ترم تابستونی برداشتنت چی بود؟؟؟؟

واسم دعا کنین.هنوز یه دور هم کتابم رو نخوندم!!!