همه چی از شوخیای بی مزه ی همسری شروع شد...چند بار هم بهش گفته بودم که از این شوخیا نکنه... میدونم که شوخیه... اما حرفش حتی به شوخی هم زشته... اما باز شوخی شوخی گفت... من هم این بار شوخی رو جدی گرفتم... شوخی رو جدی گرفتم تا متوجه بشه که چقدر از این شوخی بدم میاد... پام به دادگاه باز شد و عریضه نویسی... حتی تصورش رو هم نمیکرد... اما همون کاغذ عریضه باعث شد که همسری پی به رفتار اشتباه و بدش ببره و انشالا که بذارتش کنااااار... قول داده بهم...

بلخره هم قبول کرده که من نیاز دارم دو سه ساعتی در روز رو مال خودم باشم... بدون حضور بچه ها... پیشنهاد کلاس ورزشی رو داده... خیلی دوس دارم کلاس زبانم رو هم ادامه بدم... اما فعلا با ایروبیک شروع می کنم... چند تا باشگاه سر زدم... فعلا میرم باشگاه مجید... اگرچه یه ذره باید پیاده روی کنم اما فک میکنم لازمه... پیاده روی آرومم میکنه... همسری هم دنبال معلم خصوصی برای پسراس... نظر من اینه که معلم بیاد خونه... اما همسری میگه نه... میگه پسرا هم نیاز دارن که یخورده از محیط خونه فاصله بگیرن... نمی دونم چی بگم والا...

انشالا از شنبه میرم باشگاه...

یکی از دوستام آرایشگره... یهو به سرم زد که برم و موهامو فر کنم... الان بنده یه خانوم با موهای فر هستم... همسری تعجب کرده بود... میگفت تو که همش میگفتی میخام برم موهامو صاف کنم... حالا رفتی فر کردی؟؟!!! ... تنوعه... خودم که دوست میدارم... فقط بدیش اینه که خیلی رسیدگی میخاد... کرم مو و تقویت مو ... قبل از حمام و بعد از حمام... از قدیم گفتن بکش و خوشگلم کن...!!!

جدیدا هم رفتم توفکر لیزر... دارم تحقیقات می کنم ببینم ضرر داره یا نه... همسری که موافق نیست... میگه باعث سرطان پوست میشه... اما تا اینجایی که من تحقیق کردم هیچ عوارضی نداره...