امروز یکی از استادامون برامون کلاس جبرانی گذاشته بود.با دوستم هماهنگ کردم که با هم بریم.رفتم دنبالش.برگشتنه هم تا یه جایی رسوندمش.آخه می خواستم برم دنبال رضا.یه کمد بود که رضا می خواست از مغازه اش بیاره خونه.ماشین رو می خواست.رفتم دنبالش و دوتایی با هم اومدیم خونه.واسه ی ناهار هم قورمه سبزی داشتیم.

عصری از خواب که پا شدم حاضر شدم رفتم خونه ی مامانم.شام دعوت کرده بودیم خودمون رو اونجا.طرفای 7 بود که رفتم.ساعت 12 هم برگشتیم.تا طرفای ساعت 3:30 صبح هم بیدار بودیم.رضا سر سیستم بود من هم مشغول کارای خونه بودم.