تا میرسیم مهد حامد خان شروع به کنجکاوی و کندوکاو کلاس ها میکنه.خوشبختانه زنگ تفریحشونه و راحت میتونه همه جا سرک بکشه.کلی ذوق و شوق داره.دو سه تا کلاس مربوط به پیش دبستانی هستن و یه کلاس هم مخصوص سن پایینا!حامد خان با یه خاله مهربون میره داخل همون کلاس.

نگاه می کنم به ساعت و میبینم که دهه!سریع به سرعت برق و باد میرم دنبال احسان.آخه مادرشوهری گفته بود ساعت ده میخواد بره جایی.میرم احسان رو میارم مهد.کلی گریه میکنه تا لباساش رو دربیارم و بره شیطونی.مربی مهد میگه پسرتون ماشالا خیلی آروم بود و توی این مدتی که نبودین اصلا غریبی نکرد و سراغی ازتون نگرفت!منم بهش میگم بچه ای که تاحالا دو سه بار رفته مسافرت بدون پدر مادر دیگه غیبت نیم ساعته مادر براش چیزی نیست!

حامد خان هم فقط به عشق تفنگی که صبح از فروشگاه براش خریدیم و هنوز توی بسته بندیشه و بهش گفتم اگه در بیاری باید به بقیه بچه ها هم اجازه بدی باهاش بازی کنن ٫ از مهد دل میکنه و راهی خونه میشیم.

چهار پنج تا کتاب به همراه کلی لوازم تحریر باید براش بخریم.تازه باید تست انگل هم بده.

امشب حامد خان با اینکه هیچ وقت زودتر از یک و نیم دو نمیخوابه٫ساعت یازده شب خواب بود!الحمدالله تونستم در طول روز خسته اش کنم و ظهر با کانال پویا سرگرمش کنم تا نخوابه.

 

۹۱/۱۰/۱۲ (سه شنبه)

صبح طرفای هشت بیدار شدم.بابایی جایی کار داشت و باید زود میرفت.درنتیچه مهد بردن حامد افتاد گردن من.مهد حامد به نسبت به ما دوره.نزدیگ سر کار باباییه.درنتیجه قرار شد که با  بابایی بره و با بابایی برگرده!مهد ساعت نه تا دوازده هست.اما چون شیفت عصر هم  دارن حامد خان میتونه بیشتر بمونه تا بابایی بیاد دنبالش.فقط بابتش یه هزینه جداگانه باید بدیم که خیلی نمیشه.

صبح با حامدخان صبحونه خوردیم و آماده شدیم.بعد هم احسان خان رو حاضر کردم.دم در خونه درحال سوار شدن بودیم که برادرشوهری تماس گرفت و گفت اعلام کردن که مهدکودک ها امروز تعطیله بعلت آلودگی هوا.من که خودم خورد توی ذوقم چه برسه به حامد.به همین خاطر سوار ماشین شدیم و اول رفتیم لوازم تحریری و وسایلی که لازم داشت رو خریدیم. بعد هم بردمش دم در مهد تا خودش ببینه که تعطیله.

برگشتنه هم وقتی از کنار پارک سرپوشیده درحال عبور بودیم یهو به سرم زد لااقل یه پارک ببرمشون.که متاسفانه اونم تعطیل بود!

از دیروز حامد خان با هرکسی که تلفنی صحبت میکنه میگه مدرسه بچه ها  بازی!!!خیلی دوست داره مهد بره.

دو روزه حال خودم خرابه.از عصری به بعد سر درد شدید به همراه  اسهال و استفراغ... الحمد الله با خوددرمانی های خودم و جوشونده های همسری امروز خیلی بهترم...