ما اومدیم...
سلام... بالاخره اومدم...
قرار بود ۱۲ فروردین زایمان کنم... اما وقتی یه هفته قبلش دکتر رفتم دکتر بهم کفت که معلومه حسابی استراحت مطلق داشتی و با این وجود می تونیم زایمان رو عقب تر بندازیم تا بچه بیشتر رشد کنه و کامل تر بشه... تاریخ زایمان رو هم زد برای ۲۰ فروردین... اما در طول این مدت اتفاقاتی افتاد که الان حال تعریف کردنش رو ندارم... در همین حد بکم که برکشتیم قم و ۶ روز قم بودیم و دوباره رضا مارو برد اصفهان... به خاطر این رفت و برکشتی که داشتم دردم شروع شد و زایمانم زودتر شد... یعنی ۱۵ فروردین...
دوازده روز بعد از زایمانم وقتی بخیه هام رو کشیدم رضا اومد دنبالمون و اومدیم قم خونه ی خودمون...
از نظر جسمی که یه خورده بهم ریخته ام... البته طبیعیه... به خاطر دو زایمان در کمتر از یک سال و نیم...
از نظر روحی هم که دیکه داغونم... اونقدر داغون که حالا حالاها حوصله ی نت اومدن و نوشتن رو نخواهم داشت... ولی ایشالا سعی می کنم وقت بذارم و وبلاک حامد خان رو با عکس هایی از خود حامد خان و عکس هایی هم از احسان خان آپ کنم...