نظر شما چیه؟
اول اینکه چند وقتیه تو این فکرم که عکسا و موضوعات مربوط به گل پسری رو جدا کنم... یعنی یه وبلاگ دیگه برای گل پسری بزنم... با یه عالمه عکس... که وقتی بزرگ شد بتونم وبلاگش رو بهش هدیه کنم... توی این وبلاگ بعضی مواقع چیزایی رو نوشتم که دوست ندارم وقتی گل پسری بزرگ شد چیزی ازشون بدونه و ذهنیتش عوض بشه... نظرتون در مورد یه وبلاگ دیگه چیه؟
دوم اینکه شیده جونم همه ی دوستاش رو به یه بازی جالب دعوت کرده... بازی هم اینطوریه که همه ی دوستای روشن و خاموش من می تونن هر سوالی خصوصی و عمومی که دارین و دوس دارین در مورد من بدونین رو ازم بپرسین ...منم خصوصی یا عمومی جواب می دم...خیلی برام جالبه که بدونم چه سوال هایی از من تو ذهنتونه ... از طرف من هم هر کسی دوس داره بازی کنه...
۲۶ / تیر/ ۸۹ (شنبه)
شب رفتم دنبال رضا... ماشین دستم بود... این سه روزه که پشت سرهم عید بوده نشد که کادویی برای همسری بگیرم... دوست داشتم حلقه اش رو عوض کنم... بردمش مغازه ای که دم پاساژشونه... اما گفت امشب حسش نیست... گفتم پس بریم شام مهمون من... یه خورده ناز کرد و بالاخره قبول کرد... گفت بریم ذرت مکزیکی بخوریم... اما گفتم نه... ذرت مکزیکی که نمیشه شام...گفتم بریم چیپس و پنیر... گفت باشه... تو چیپس و پنیر بخور من هم همبرگر... دو تا رستوران رفتیم... همه چی داشتن الا چیپس و پنیر... بالاخره رفتیم خونه ی پنیر... اکثرا همین جا میریم... حامد هم مثل یه گل پسر نشسته بود روی صندلی و بازی میکرد...
رضای خوبم...
به خاطر وجودت هزاران بار خدارو سپاس میگویم...
سایه ات همیشه مستدام!