7/ شهریور/ 88 (شنبه) 22 سال گذشت...
تولد... تولد... تولدت مبارک
مبارک...مبارک... تولدت مبارک
امشب شب تولدمه... من متولد ۸ شهریورم... این ۲۲ سال چقدر زود گذشت...خیلی خیلی زود...
درنظر داشتم که امروز کیک بپزم... بعد از افطار هم بریم بیرون... اما الان نظرم فرق کرده... قبل از افطار خواهم رفت دنبال رضا... برای افطار میریم سفره خونه... بعد هم میریم خیابون گردی...
امروز هرچی فکر کردم که برای تولد خودم چی برای خودم بخرم به نتیجه ی خاصی نرسیدم... یه کارت تبریک که حتما میخرم... مانتو به اندازه کافی موجود می باشد... کفش هم تازه خریدم...در مورد شال و روسری هم که اصلا خجالت میکشم حرف بزنم... دوست هم ندارم بابت عروسک پول بدم(البته اگه کادو بهم بدن بدم نمیادا!!!) شاید برم دنبال بدلیجات... یا چیزای تزیینی... کسی پیشنهادی نداره؟؟؟
راستی من چرا اون ذوق و شوقی که باید داشته باشم رو ندارم؟؟؟ شاید به خاطر نی نیه که از خودم خجالت میکشم ذوق در بدم!!!