ضربان در ضربان...
امروز عصری رفتم سونوگرافی...
کلی نشستم تا نوبتم شد...
معلوم شد که فقط یه مسافر کوچولو تو راه دارم...
بعد رفتم آزمایشگاه و نتیجه ی آزمایش رو گرفتم...
بعد هم رفتم دکتر و با بدبختی نوبت گرفتم ...
نشستم تا نوبتم بشه... وقتی نوبتم شد معاینه ام کرد... برای اولین بار صداشو شنیدم... صدای ضربان قلبش رو... با اینکه خیلی کوچولوئه... اما قلب داره... لحظه ی شیرینی بود...
دکتر بهم استراحت مطلق داده... برام دعا کنید...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 11:54 توسط ملکه ی سبا
|